دیروز که خبر گذشت آمنه از قصاص خواستگار خاطی اش را شنیدم و خواندم ،
لرزش امیدی در دلم افتاد که خیلی زود با خواندن مطالب بعضی دوستان تبدیل
به زلزله ای شد. در خود فروریختم: ما همانیم که بودیم و هستیم. نه، چیزی
تغییر نکرده است.ما بخشش ها را می ستاییم ولی هنوز در دل آرزوی انتقام داریم. ما دست پروردگان
فرهنگ
خشونت ، ناخواسته قهرمان می تراشیم ، قهرمان مان را علم می کنیم، سر دست
بلند می کنیم و جای دیگر ، از کسی دیگر انتقام می خواهیم!
تا پیش از
گذشت آمنه از قصاص ، هیچ کس دم از گذشت نزد. کسی حرفی از حقوق بشر و
مخالفت با نفس مجازات اعدام به میان نکشید. همه خود را با این سوال سفسطه
آمیز به سکوت واداشتند:"اگر روی صورت خودت اسیدپاشیده بودند ، حاضر بودی از
قصاص دست بکشی؟"
من از شما می پرسم : آمنه یک قهرمان است چون به
وظیفه انسانی خویش عمل کرده است؟ اگر عمل خشونت آمیزی مثل اسیدپاشی و غیره
بد است آیا جبران آن بدتر نیست؟
آیا جبران خشونت فرد خاطی ( با
قبول محض خاطی بودن ِ شخص و بدون در نظر گرفتن هیچگونه ارفاقی) و مجرم
شناخته شدن وی در جامعه ، چیزی از خشونت کم می کند؟
آمنه یک قهرمان
است چون فردی مثل خانم شیرین عبادی که سالهای سال برای ترویج مردمسالاری و
رعایت حقوق بشر در ایران به ویژه در مورد حقوق زنان و کودکان تلاش کرده ،
وکالت ایشان را قبول نکرده است؟
چون شیرین عبادی با نفس حکم قصاص
مخالف بوده و سال ها برای زیر سوال بردن و از میان برداشتن چنین قانون
بدوی تلاش کرده است ؛ چون حدود و مرزهایی برای قبول وکالت در این زمینه
داشته و دارد ، باید در تیررس مشت هایی باشد که تا همین دیروز ، به سمت
فرد مجرم بوده و امروز به سمت ایشان؟
آیا کسی مثل عبادی ها و ستوده ها و غیره برای دریافت جایزه صلح امنیت خود و خانوده هایشان را سال ها بدون
برخورداری
از هرگونه امنیت اجتماعی و آرامش ، این حداقلی که همه ما آرزوی آن را
داریم(و فقط آرزو داریم نه عملکردی برای آن) به خطر انداخته اند؟
واقعا
از خود نباید بپرسیم که در طول اینهمه سال معیارها و عملکرد آنها در زمینه
احیای حتی بخش کوچکی از چیزی به اسم حقوق بشر اینقدر خوار و حقیر بوده که
من ِ ساده ، منی که تا چند سال پیش حتی حقوق ساده شهروندی خویش را هم نمی
شناختم، به خود اجازه بدهم برای یک رد قبول وکالت یا کمک یا هر اسمی که
برایش قائلیم ، روی خشونت ارضا نشده ام را به سمت فعالان حقوق بشر بچرخانم؟
منی
که دم از فرهنگ و ساختن فرهنگ صحیح و آغاز دوباره آن به شکل فردی می زنم؟
منی که خودم را از قشر تحصیلکرده و فرهنگی جامعه می دانم؟
خانم آمنه
عزیز، از یک جهت به شما برای یادآوری یک وظیفه انسانی که در این جامعه رو
به فراموشی است و تعبیر به لطف و بزرگواری می شود سپاسگذارم .اما از جهت
دیگر ، شما را نه تنها یک قهرمان نمی دانم بلکه یک انسان معمولی می دانم که
مجرمی را 7 سال زیر حکم قصاص نگه داشتی و با "بزرگواری" بخشیدی و در
رسانه ها با اعلام رد قبول وکالت از طرف خانم عبادی ، خودتان را نقل محافل
کردید.
ای کاش می گذاشتید این حرکت انسانی، خودجوش، خودش را وارد رگ
های خشکیده این فرهنگ خشونت آمیز عصر فعلی ایران می کرد.ای کاش گذشتتان
برای گرفتن انتقام از یک فعال حقوق بشر اینقدر رنگ خود را نمی باخت و اذهان
را دوباره همان سمتی که نباید می رفت- باز هم انتقام- نمی کشاند.
یادمان باشد، به قول گاندی ، چشم در برابر چشم ، همه را کور می کند.
بنفشه 90.5.11